عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

106

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

امروز سه‌شنبه 23 [ رجب ] از كثرت مدّت توقّف در فيليّه دلتنگ شده ، كاغذى به جناب نظام السّلطنه نوشته كه مرخّص فرمايند بروم در محمّره چادر زده هر قدر مدّت كه لازم است آنجا باشم . توقّف بىفايده در اين‌جا و اسباب خسارت شيخ شدن ، چه فايده ؟ فورا قبول نمودند و قرار براين شد كه امروز تمام چادرها از مال حكومت و حقير ببرند ، در محمّره بزنند . فورا شيخ آمد ، خيلى التماس نمود كه از اين خيال برگردم و هرقدر لازم است در محمّره بمانيم ، همين جا باشيم ؛ راضى نشدم . حاجى ميرزا آقا نايب الصّدر ، پسر مرحوم حاجى ميرزا كوچك نايب الصّدر ، امروز سه‌شنبه ، بعد از مراجعت از مكّه و بمبئى و بوشهر ، آمد به فيليّه . بر حقير وارد شد ، دو شب ماند . به توسّط آقا محمّد جواد و جهاز او را روانهء بغداد نمودم . حاجى آقا محمّد معين التّجّار خواهش نمود كه در ذيل كتابچهء او جناب نظام السّلطنه و حقير تصديقى بنويسيم كه ملاحظه شد ، صحيح است . دويست تومان نقد به اطّلاع جناب نظام السّلطنه به حقير تعارف مىداد ، محض اين تصديق . حقير راضى نشد و نه نوشت و نه گرفت . تمام مطالبى كه ما بين طهران و اصفهان با بوشهر گفتگو شود ، انگليس‌ها مىگيرند و رموز را حلّ كرده‌اند و قبل از آن‌كه به صاحب كار برسد صورت آن به لندن تلگرام شده . اين مطلب محقّق است . بر اولياى دولت لازم است كه علاجى براى اين كار بكنند و الّا چه تلگرافى و چه رمزى ! سكرتر ( منشى اسرارنويس ) فرمانفرماى هندوستان كه مرد با اطّلاعى است و اهل پولتيك ، آمده است براى ديدن كارن . قونسل انگليس رسمانه اطّلاع داده است به جناب نظام السّلطنه كه من به اتّفاق او خواهم آمد و به هيچ‌وجه تشريفات و مهماندار لازم نداريم . خودمان با جهاز بلاس مىرويم و مراجعت مىكنيم . جناب نظام السّلطنه حاكم مقتدريست براى عربستان و حقير مأمور موقّتى هستم براى كارهاى اهواز و محمّره و هيچ خيال دخالت در هيچ امرى ندارم و با كمال صدق و صفا نسبت به ايشان حركت مىكنم و بايد اقلّا در كارهاى دولتى كه متعلق است به هر دو ، مثل كارهاى انگليس‌ها ، از روى اتّحاد هم خيال شويم و مشاوره نماييم و صرفهء دولت را از دست ندهيم . ماليات فلاحيّه « 1 » گويا سيزده هزار تومان است . شيخ جعفر خان شيخ المشايخ امسال گذشته قرار داده است نخلى يك صاحب قران ماليات بگيرد . حساب كرده‌اند زياده از سى هزار تومان جمع مىشود .

--> ( 1 ) . نام كنونى آن شادگان است .